خرید بک لینک
یعنی الان توو حالتی از بی گلوکزی قرار دارم و اونقد گشنه م که فک میکنم تا حدود یک ساعت و نیم ديگه که اذانه...به لقاءالله خواهم پیوست و دووم نمیارم...جهت کمتر سوزوندن کالری...پست رو همينجا ختم کرده و فقط ميخوام وصیت کنم:دو دانگ پیرهنم را...دو پاره از کفنم را...سپس ملال تنم را....برای این گل غمگین....مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان میرزایی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 23:25

ترکیب مزخرف "از این به بعد باید..." بیش از نیمی از تصمیمات مهم

زندگی حقیرو به فآآآآ...فنا داده...

بس که نمایشی،لوس،تکراری،انرژی منفی و اينجورياس

:/

+ ســـــــــــــــــ |

برچسب: نویسنده: ماهان میرزایی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:28

اگر کسی پیدا شود و از من بخواهد که احمق ترین آدمی که می شناسم را به او معرفی کنم...بی شک توی چشمهايش زل میزنم و با صدایی رسا و پر از اعتماد به نفس می گویم:اون آدم الان جلوت واساده و داره باهات حرف ميزنه... به همین سادگی و با همین صداقت...آری...همه ی ماجرا همین است...من احمق ترین موجودی هستم که می شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان میرزایی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:28

پدرم خطوط پیچیده ندارد

دست های مادرم از این کتاب های مصور است

این دو عاليجنابان

خدایان من هستند...

+بندگی بلد باشم خدا کنه :/

+ ســـــــــــــــــ |

برچسب: نویسنده: ماهان میرزایی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:28

ببین داآش... شما هرکاری بخوای بکنی زمانبره...يه شبه فیلسوف نمیشی،يه شبه نقاش و طراح و خوشنويس و مترجم زبان _اونم دوتا_ نمیشی... يه شبه نهایتا میتونی دوتا لغت بخوني،چارتا خط بکشی روو کاغذ... دوست خوبم! خود بزرگوارم!!! کار بزرگ زمان زیاد ميخواد... هر کاری هم يه بازه ی زمانی داره که کسالت کل وجودتو ميادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان میرزایی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:28

اوج وبلاگنویسیم بود...یادمه اونموقع يه دوست داشتم به اسم نارنجی...پرتقال...سردر وبلاگشم يه قاچ پرتقال نصب کرده بود :) اون دانشجوهه با اعصاب خط خطی ام بود...یکی ديگه بود که قرار گذاشتيم با اون و چند نفر ديگه يه روز خاص که تاریخشو یادم نیس همو ببینیم....دختربابا بود فک کنم...يه دختره هم بود که عقد کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان میرزایی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:28

همیشه از هر فعل ديگه ای که کنار این واژه مياد عذاب میکشم چه انتظار داشتن چه انتظار کشیدن هردوشون بادوم يه درختن چون وصل ميشن به نفر دوم ماجرا... و هر دو قدرت تخریبیشون بالاست...عجیب هم بالاس!! الان درگیر اوليشم هربارم به خودم ميگم:نکن!این کارو با خودت نکن!! انتظار نداشته باش!!!!! اما باز موقعش که مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان میرزایی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:28

یادم رفت بگم که مسابقه ی حفظ سوره ی حدید شرکت کردم...جایزه نفر اولش کمک هزینه ی کربلاس..

ديگه همين.

برچسب: نویسنده: ماهان میرزایی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 2:37

یک.از اینجا به بعد ديگه حرف زدن باهاشون اضافه کاریه و غلط اضافه...بهت اخطار میدم...اخطار اخلاقی...حواست به مرزهای جغرافیای ذهنیت باشه...از الان استاپ... دو.هربار از درد آرواره هام می فهمم داشتم آدامس می جوییدم بسکه با آدامس مشکل دارم...بلد نيستم :/ سه.امروز حرف نزدیم...فقط از اين بدم مياد که نکنه دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان میرزایی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 2:37

وقتایی که اینجوری دلم میگیره و تصمیم میگیرم ریشه یابی کنم،همیشه تهش نتیجه این میشه که قطعا از یکی انتظاری داشتم که برآورده نشده...اون یکی برای من فقط میتونه خودش باشه...چون فقط اون یکیِ مهم میتونه اینجوری حالمو به هم بریزه... من توی خودم میریزم همیشه،میشینم گریه میکنم،عصبانی میشم،دچار تپش قلب میشم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان میرزایی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 2:37

-اردیبهشت با عقاید یک دلقک تموم شد...الان پیامبر و ديوانه جبران خلیل جبرانو دارم ميخونم،بیلی آنا گاوالدا رو هم امروز تموم کردم...يه چيزاییش بدجور توو ذوقم زد و البته آخرش خعلی سورپرايز شدم...نگاهی به شاه عباس میلانی هم هست که با نگاه بی طرفانه ش حال میکنم :) این از کتابا -الان وسط فرجه هام...خیلی حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان میرزایی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 2:37

صفحه بندی